گاه بی تو بودن ها،خواب هم نمی ماند
می زند به دریاها دل که از تو می داند
زندگی کنار من غمگنانه کز کردست
دل به من نمی بندد بین راه می ماند
هرچه ابر می میرم آسمان نمی آید
یک شعاع نورانی بر دلم بتاباند
آتش حضور عشق ، گرم زیر خاکستر
باد هم نمی خواهد ، شعله ای بخنداند
. . . در غبار وقتی مرد ، مرد رهگذر می گفت
پشت این سیا هی ها مرغ نور می خواند
از تو باورم تا ما ، زندگی همان مرگ است
ماه من بمان تاعشق مرگ را بمیراند . . .
