
نگاه :
دریا، چه قل می خورد بر ماه و
چه مهتابی می شود اتاق.
آبی تر می شوند آبی ها
بر حاشیه ی پرده ی اتاق.
ـ شرط را رعایت کنی اگر/ و لج نکنی
ـ از این همه در و دریچه
ـ سهمی برای تو می ماند
تا چشم بدوزی جایی/ به جست خودت
در کنج و سوی جهان.
شرط را رعایت کنی اگر/ و لج نکنی
جایی/ در کنج و سوی جهان
سنگی برای حیات
اسمی برای مرگ
خواهی یافت.
من به آهنگ تو خواهم رقصید
و صدای باران
و صداهای همه اشیا
که از اعماق زمین در دل شب می رویند
و مرا سوی زمین،سوی جهانهای دگر می خوانند
و چراغی در دست
تاجی از برگ و گل و سبزه به سر
به همانگونه که قدیسان
همه رقصیدند
من به آهنگ تو خواهم رقصید
و من آن نام ترا خواهم گفت
به نسیمی که سپید است و سوی کوه وزان
و نسیم و کوه
ارتفاعات سرودن را
هر دوبانام تو خواهند سرود
و من آن نام ترا
به بیابان و به خورشید و به شن خواهم گفت
به کویری که از آن خواهد رست
چشمه ها پر ز پریهای سپید
باغها پر ز درختان بلند
و درختان و پریها،درباغ
همه با نام تو خواهند شکفت
و به شب نام ترا خواهم گفت
و به شب خواهم گفت:
تو جهان نوری
تو درختان بلند عشقی
و به شب مژده ی دستان ترا خواهم داد
شب به آهنگ تو خواهد رقصید
به زنانی که شکمهاشان
جنبش گرم جنینهای زمانی دگر است
رنگ چشمان ترا خواهم گفت
مژده ی دست ترا خواهم داد
و هزاران کودک همه با نام تو خواهند شکفت
تو تگرگی هستی
و به ناگاه به دشتی که در آن
همه جا سبز است
ز آسمان تند فرو می باری
من و آن دشت به آواز تو می خوانیم
من و آن دشت به آواز تو می رقصیم
و اگر مرگی بود
من و آن دشت به آهنگ تو می میریم.
رضا براهنی

پی احساسم می گشتم
پی حرفی تازه
پی خود می گشتم
راستی اگر آزادی را از انسان بدزدند دیگر از او چه می ماند؟
چگونه می توان ازدلخوشیهای ساده و توخالی گفت وقتی به عمق فاجعه می اندیشی ؟
آری
باید ازدردهای چند هزار ساله گفت و سکوت را شکست.
با تو سخن می گویم هم میهنم که مرا به چشم دشمن می نگری و حقایق را برنمی تابی.
با تو سخن می گویم هم وطنم که خود نیز در این تنگنای تاریخی در مانده ای.
ابتدا در پاسخ به دوست جانبازمان که فرمودند:
در جواب اون دوستي كه گفته بود كه براي اسلام رفتيد يا ايران هر دو يكيه به نظر من
من اعتقادي به جدايي اينا ندارم .
دوست نازنینم آیا براستی اسلام و ایران هر دو یکی هستند؟
هزاران سال پیش اجداد من و شما بر این خاک عزیز قدم گذاشتند و بزرگترین تمدن بشری را در اینجا
بنا کردند ،تمدنی آبرومند که از پادشاهانش به عنوان دانشمندان عصر خودشان یاد می شود.
و برشمردن خصایص نیک آنان در این فضای اندک نمی گنجد.
ملت ایران تا امروز چندین بار دین خویش را تغییر داده اند بگذریم از نبرد قادسیه که اسلام به زور شمشیر
وارد ایران شد اما این امکان وجود دارد که دوباره نیز دین خویش را تغییر دهند اما من و شما در یک چیز
همیشه با هم شریک هستیم و آن وطن ماست پس چطور تفاوتی بین ایران و اسلام وجود ندارد؟
همان سوالی که از آقای بازرگان پرسیده شد که :
شماایرانی مسلمان هستید یا مسلمان ایرانی؟
و ایشان پس از یکسال اندیشیدن فرمودند:
" من مسلمان ایرانی هستم"
پس ما معنای وطن را نمی دانستیم فراموش کرده بودیم که ایران تنها وجه اشتراک ماست با یک پرچم.
امر به معروف ونهي از منكري كه ما منظورمونه اين نيست كه داره اعمال مي شه.
براستی ما چگونه به خود حق امر به معروف و نهی از منکر می دهیم؟
یکی به من پاسخ دهد آیا قوانین ۱۴۰۰سال قبل که از بیابانهای حجاز برخواسته و به اعتقاد من
برای همان زمان و همان بیابانگردان بیچاره هم عقب افتاده بوده آیینی که خشونت در آن جز قوانین
الهی محسوب می شود و به هیچ عنوان با روحیات ملت ایران هم خوانی نداشته چگونه در این عصر در
قرن ۲۱ به اجرا گذارده می شود ؟
آخر کجای دین اسلام با کیش مهری ایرانیان یا دین زرتشت قابل قیاس است؟
حتی با رجوع به قرآن که مورد قبول مسلمین است وکتاب آسمانی و باور دارند که کلام خداوند است
با این جمله مواجه خواهید شد که:
"ما برای هیچ قومی پیامبری نفرستادیم مگر با زبان همان قوم"
دوست گرامی من خداوند یک انسان که در آفریقا زندگی می کند با خدای شخصی که در قطب زندگی
می کند متفاوت است خدای شما که هم وطن من هستید با من یا حتی با پدر و مادر خودتان متفاوت
است.
جوامع بشری نیاز به قوانین پیشرفته و سازگار با زمان خود دارند قوانین عصر شتر به کار قوانین
عصر موتور نمی آید.
یا همین مسئله که به آن اشاره می کنید که در جنگ گرفتن غنائم جنگی ایرادی ندارد.
کراهت این مسئله حال انسان را دگرگون می سازد که زنان و بچه ها طبق قوانین اسلام غنیمت جنگی
محسوب می شده اند.
عزیزانم آن مدینه فاضله ای که شما دنبالش هستید آزادی -استقلال -شرف -برادری
عدالت مساوات و غیره رو ما در جبهه دیدیم و بس اونجا نهایت بود.
دوست عزیزم ما در جبهه زندگی نمی کنیم و به دنبال مدینه ی فاضله هم نیستیم اساسا علاقه ای
به این نام نداریم بلکه به دنبال تدوین یک سری قوانین که باشرایط امروز جهان و ایران سازگاری داشته
باشد هستیم.
به دنبال حق انتخاب خود .
آزادی
دموکراسی
جدایی هرنوع دینی از دولت.
آنچه از زمان مشروطه ملت ایران به دنبال آن بوده اند.
"ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم"
درک کنید که ما از شرایط فعلی ناراضی هستیم در تمام این سالهای پس از انقلاب که خود را شناختیم
ناراضی بوده ایم اکثریت را عرض می کنم نه همه را.
دوست نازنینم خرمشهر را خون هزاران شهید آزاد ساخت هزاران جانباز و مفقودالاثر که می شد اینگونه
نباشد من با فرشاد موافقم که ادامه ی جنگ پس از ۲ سال برای فتح کربلا بود و برای اینکه راه قدس
از کربلا می گذشت برای صدور انقلاب بوسیله ی خون جوانان این سرزمین.
و به هیچ عنوان عیب از مسلمانی ما نیست این مغلطه ای بیش نیست که من حاضرم سر تمام
قوانین شرع با شما مباحثه کنم بی کم و کاست.
برخی از دوستان من متاسفانه بایدبگم که دارند عینا حرفهای شبکه های آنور آبی را می زنند.
فرمودید شبکه های آنور آبی.
باید خدمت شما عرض کنم که همان شبکه هایی که شما می فرمایید بسیار در بالا بردن سطح آگاهی
سیاسی مردم ایران نقش داشته اند برخی از فرهیختگانی که در این شبکه ها حضور داشتند بسیار
وطن پرست وآگاه هستند و بی نهایت قابل احترام.
شبکه هایی که با دست خالی و با ایجاد هزاران مشکل بر سر راهشان ایستادند و صدای مردم ایران
در سالهای گذشته بودند همان شبکه هایی که آقایان مدافع نظام به روی خطوط آنها می رفتند و
شروع به زدن حرفهایی رکیک می کردند یا به شدت توهین کرده و از حکومت مورد علاقه ی خودشان
دفاع می فرمودند.
اگر امکان دارد لطف کنید فقط ۵ دقیقه از صدا و سیمای محترم برای اینجانب وقت بگیرید تا حرفهای
دلم را بگویم.
اما موافقین رژیم این امکان را در همین شبکه های آنورآبی داشتند حتی از آن فراتر رفته و کاررا به
فحاشی و زدن اتهامهای کثیف می کشاندند.
باز هم خوشحالم که صحبتهای خردمندانه و به حق دوست عزیز وگرامی آقای خوشبویی را شنیدید
و صداقت و آگاهی ایشان بر شما نیز پوشیده نماند.
و همچنین بقیه ی دوستان که در نهایت آگاهی مسائل بسیار مهمی را مطرح نمودند که متاسفانه
پاسخ بسیاری از آنان را دریافت نکردند مثل سوالات خود من.
اما دوست عزیز و گرامی مرضیه :
سخنان بسیاری برای شما دارم که در پست بعدی در چند روز آینده به طور قطع به آنان خواهم پرداخت
فقط در پاسخ به یک جمله ی شما.
دوست عزیز بهتره گناه اعتیاد و فحشارو به گردن آمریکا و اروپا نندازید و اسمشو تهاجم نگذارید.
بیایید بپذیریم درد در ماست ،در اولین حکومت الاه در روی زمین.
به من بگویید اینهمه مواد مخدر از کجا وارد می شود؟
به من بگویید بیکاری که یکی از دلایل اعتیاد است دست آمریکا و اروپاست؟
سر خوردگی و عقده های این مردم از دولتی سر چه کسانیست؟
چرا از حقیقت گریزانیم؟
در پست بعدی به مسائل مهمی خواهم پرداخت.
در ضمن دوست جانباز عزیز خودتان خوب می دانید که آقای احمدی نژاد با آرا مردم به این سمت
نائل نشدند ایشان رییس جمهور منتصب هستند نه منتخب.
که البته بنده نام ایشان را رییس جمهور نمی گذارم چون نام این حکومت به غلط جمهوری گذارده شده
است.
این همان خلافت اسلامیست که دوباره دامان ملت دردمند ایران را گرفته است.
شما بسیار بهتر از من به درصد حقیقی شرکت مردم در انتخابات آگاه هستید پس باز هم بهتر است
با خودمان روراست باشیم حداقل در این کلبه ی کوچک و در حضور این یاران دانا و اندیشمند.

فصل شب در شب زمستان
فصل اعدام بهاران
فصل تقویم مسلسل
فصل خشم کینه داران
فصلها تکرار فصل خون
کوچه ها پر از تیرباران

رازقی پر پر شد
باغ در چله نشست
تو به خاک افتادی
کمر عشق شکست
ما نشستیمو تماشا کردیم

دلم می خواد گریه کنم
برای قتل عام گل
برای مرگ رازقی
دلم می خواد گریه کنم
برای نابودی عشق
واسه زوال عاشقی

خواستم سکوت کنم
خواستم به قول دوست عزیز آقای لطفی همه ی دردارو بریزم توی این دل گل و گشاد اما
پیام دوست گرامی به نام (جانباز شیمیایی ـ شاعر)
(با گفته های شما تا حدودی موافقم
اما عزیزم
دوستان من برادران و پسران این ملت جلوی تانک رفتند تا ایران بمونه
عراق نشه افغانستان نشه و نشد کاش هر ایرانی یک صدم اونا به ایران عشق می ورزیدن چه مردم چه مسیولین شاهان گذشته که ما اونا رو سمبل می دونیم وقتی دشمن از مرزهای ما رد می شد اونا تو حرمسراهاشون در حال عیش و نوش بودن
و تمام ایرانو به چکمه های دشمنان بخشیدن
اینجا ایران است
زادگاه باکری ها همت ها و ....
از توجه شما به ایران ممنونم
به من گه خواستید سر بزنید ممنون میشم
لطفا مسیر مرثیه ها را عوض کنید
نزد کمیل رفته دعا را عوض کنید.)
منو بر این داشت که دوباره حرفهای دل خودم و اکثر هم وطنامو بزنم .
از تمام دوستان عزیزم
بیدل، نفس، و تمام عزیزانی که ازم خواسته بودند از این فضا بیرون بیام و دوباره شعرای قبلیمو
بنویسم معذرت می خوام می نویسم به خدا اما امروز نمیشه نشست ، نمیشه ساکت بود.
منو ببخشید و بیایید همه با هم حرفهای دلمونو بزنیم چون حق ماست حقی که اونو ازمون گرفتن.
این پاسخ من هست به دوست عزیز و ارزشمندمون که بزرگی ایشون و تمام کسانیکه جان برکف
از مرزهای ایران ما دفاع کرده اند بر هیچکس پوشیده نیست .
من در مقابل عظمت روح شما سر تعظیم فرود می آورم جسارت مرا ببخشید.
با درود بیکران برشما
من بر دست و پای شما و تمام کسانیکه شجاعانه برای خاک ایران وملت ایران جان
خویش را داده اند بوسه می زنم.
دوست گرامی اگر بخاطر ایران و ایرانی به جنگ رفته اید بهتر است به امروز ایران
بنگرید.
به راستی از ایران چه باقی مانده؟
به من بگویید کجا کوروش و داریوش و اردشیر و خسرو پرویز و .....
بسیاری پادشاهان ایران نشستند تا دشمن به این خاک تجاوز کند؟
یا پس از اسلام اینهمه شاهان خدمتگزار بر ایران داشته ایم که بردن نام و ذکر
خدمات ایشان در اینجا مقدور نمی باشد.
حتی محمدرضاشاه جلوی تجزیه طلبان ایستاد و آذرآبادگان را حفظ کرد.
در زمان او که من تمام اشتباهاتش را می پذیرم آیا صدام شهامت داشت نگاه چپ
به ایران کند؟
آخر شرایط سیاسی و اجتماعی فعلی ایران به جانباختگان جنگ 8 ساله چه ارتباطی
دارد؟
آنها جان دادند تا مردم این سرزمین آسایش داشته باشند حالا آن آرامش کجاست؟
آنها جان دادند برای میهنشان برای آزادی آخر آزادی را چه شد؟
به من بگویید اینهمه جوانان رشید این سرزمین که بخاطر ابراز عقیده در زندانها به اعدام
محکوم شدند و با سنین کم اعدام شدند چه گناهی داشتند؟
فقط مخالفت با اولین حکومت الاه در روی زمین.
به من بگویید امروز به چه حقی به فرزندان این مملکت توهین می کنند؟
اینها خواهران و مادران همه ی ما هستند که مورد توهین و آزار و ضرب و شتم قرار
می گیرند به چه جرمی به چه حقی؟
دختران خودفروش برای لقمه ی نانی به دبی می روند به پاکستان و در سطح شهر
به مردان هرزه تسلیم می شوند به من بگویید آن شهیدان شهید شدند آن جانبازان
اعضای بدنشان را دادند و مفقودالاثرها مفقود شدند برای این روزها؟
آن میهن شاداب و سرزنده که زنانش به پاکی و مردمانش به مهربانی معروف بودند
چه شد؟
چرا یک ایرانی در دنیا آبرو ندارد؟
چرا مارا به نام تروریست می شناسند؟
هم وطنان اقلیت مذهبی من که همین کلمه ی اقلیت توهین به آنان است چرا
شهروند درجه دو محسوب می شوند ؟
بین یک بهایی و یک مسلمان اصلا یک بی خدا چه تفاوتیست؟
اینان خود را خدا می دانند و مردم را برده تکیه بر جای خداوند زده اند.
از چه چیز می شود دفاع کرد؟
به راستی از چه چیز؟
گیرم که تمام پادشاهان ایران بد بوده اند امروز چطور امروز که هر کدام از آقایان
یک پادشاه هستند و با پول نفت این ملت بیچاره که بیش از صد سال است برای
رسیدن به آزادی و دموکراسی می جنگند خدایی می کنند.

فقر
فحشا
اعتیاد
اعتیاد
اعتیاد
زندانیان سیاسی
طلاق
خود کشی
ایدز
قتل
بالاترین آمار تجاوز به محارم
دروغ
دزدی
ریا
ثمره ی انقلاب مبارک سال 57.
من به عنوان یکی از فرزندان این سرزمین که در جنگ و درد انقلاب و فضای پلیسی
و رعب آور ایران بزرگ شده ام و هیچ چیز از زندگی زیبا و آزادی نفهمیدم هرگز این
آقایان را نخواهم بخشید.
نسل من با اشک و آه قد کشید.
با ترس و درد نفس کشید.
و ندانست عشق چیست
رنگ چیست
هوای آزاد چیست
همیشه ترسید و
ترسیدو
ترسید
حتی از نوشتن همین حقیقتها بر این صفحه ترسید.
اما از من و ما بیشتر این نمایندگان امام زمان و خداوند بر روی زمین ترسیدند که
تحمل یک صدای آزاد را نداشتندو ندارند.
و وای بر احوالشان
که چنان نماندو چنین نیز هم نخواهد ماند.

دوباره می سازمت وطن
اگرچه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم
اگرچه با استخوان خویش

گرچه دیگه دلی نمونده برای بازیهای شیرین،
اما به دعوت نفس عزیزم این بازیه قشنگو ادامه میدم.
فکر می کنم پاسخهای من ناخواسته با فضای مسموم حاکم هم خوانی داشته باشه.
اما
چنین نماندو چنین نیز هم نخواهد ماند . . .
بهترین لحظه زندگیم ؟
هنوز نرسیده.
هر روز چشم به راهشم.
روزیکه من و هفتاد میلیون هم وطنم شاهد طلوع صبح آزادی باشیم.
بدترین لحظه زندگیم ؟
همین لحظه ها
همین روزا
همین شبا
که نفس در سینه محبوس است.
و
آسمان وطنم نیلی و مهتابی نیست.
بدترین اتفاقی که ممکنه برام بیفته ؟
اینکه یادم بره انسان هستم.
اینکه معنیه خیلی واژه هارو فراموش کنم.
عشق
مهر
دوستی
صداقت
.
.
.
بهترین اتفاقی که ممکنه برام بیفته ؟
این دیگه یه رازه
همه چیزو که نمیشه گفت.
بهترین و عزیز ترین شخص ؟
آخه هر کسی یه جور عزیزه حتی عشق به پدر و مادر هم متفاوت هست.
نمی دونم
عزیزترینو هنوز پیداش نکردم.
آخه عشق به پدر و مادر طبیعی هست اما اون عزیزترین . . .
و منفورترین کسی هم که میشناسم ؟
اونم یک نفر نیست.
تمام کسانیکه آزادیرو به بند می کشند و آزادیخواهانرو به صلابه.
اینها منفورترینهایی هستند که تا ابد نام ننگینشان بر جای خواهد ماند.
